هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

465

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

داده كه نوشيدنىام از دنيا ماست آميخته با آبست و گروه جفا پيشه‌اى مرا مىكشند نزديك بود كه ارتش معاويه از هم فرو پاشد و متزلزل شود بويژه هنگامى كه مشاهده كردند ذى الكلاع الحميرى را كه به اتفاق همراهان هم عشيره‌اش و هم‌پيمانانشان سعى مىكردند مادام كه عمار ياسر در كنار على بن ابى طالب است خود را از معركه كنار گيرند . جريان دهان به دهان شدن سخنان پيامبر دربارهء عمار در ميان لشكريان معاويه ، به گوش او رسيد لذا وزير خود عمرو بن العاص را فراخواند و راه برون رفت از اين بحران را با وى به مشورت نشست او نيز با ذى الكلاع و ديگران سران ارتش به گفتگو نشست و بر ايشان سوگند ياد كرد كه بالاخره عمار ياسر به صف آنها خواهد پيوست و از آنها خواست تا به نبرد خود به انتظار روزهاى آينده‌اى كه عمار را زير پرچم معاويه خواهند ديد ، ادامه دهند . آنها نيز با بيم و اميد ، آرام گرفتند و روزها گذشت و جنگ روز به روز شدت بيشترى مىيافت و امير المؤمنين ( ع ) به اتفاق همراهان خود همچون صاعقه مرگ بر ارتشيان شام يورش مىبرد و با هر ضربه‌اى كه بر كسى وارد مىكرد او را روانه جهنم مىكرد و هر يك از مفسده‌جويان اصلى كه با او برخورد مىكردند در صورت عدم موفقيت در فرار ، با نشان دادن شرم خود ، او را از خويشتن دور مىكردند . در يكى از روزهاى نبرد ، عمار ياسر با نيزهء ابو العارية الجهنى از پاى در آمد و در همان روز نيز « ذى الكلاع الحميرى » نيز كشته شد چهرهء معاويه از اين تصادف از هم شكفت و گفت : به خدا كه اگر پس از كشته شدن عمار ياسر ، ذى الكلاع زنده بود همهء لشكر به سوى على بن ابى طالب رهسپار مىشدند . برخى راويان از برده‌اى متعلق به عمر بن الخطاب نقل قول كرده‌اند كه گفته است : در نبردهاى نخست صفين همراه معاويه بن ابى سفيان بودم و يارانش مىگفتند : نه به خدا ما عمار ياسر را نمىكشيم چه اگر او را بكشيم ما همانى هستيم كه مىگويند . و هنگامى كه كشته شد نزد عمرو بن العاص آمده و به او گفتم : نشنيده‌اى كه رسول خدا دربارهء عمار چه گفته است . پاسخ داد : شنيده‌ام كه مىفرمود : او را گروه جفا پيشه‌اى مىكشند . گفتم اينك او كشته شده است . ولى او باور نمىكرد تا اينكه به چشم خود ديد . رنگ از چهره‌اش پريد آنگاه روى خود را برگرداند و گفت : او را كسى كشته كه به اينجا آورده و در معرض كشتن قرار داده است معاويه نيز اين را از او گرفت و ميان يارانش به تكرار آن پرداخت . و گاهى ديگر مىگفت : مىبينى كه پيامبر خدا ما را گروه جفا پيشه خطاب كرده و